محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
453
تاريخ الطبرى ( فارسي )
معرض حوادثند . و چون شعيا سخن به سر برد ، بر او تاختند كه بكشندش و از آنها بگريخت و به درختى رسيد كه بشكافت و به درون آن شد و شيطان برسيد و گوشهء لباس او را بگرفت و به قوم نشان داد و اره بر درخت نهادند و ببريدند و او را با درخت به دو نيم كردند . قصهء شعيا را و اينكه قوم وى او را بكشتند از محمد بن سهيل بخارى نيز شنيدهام . 537 ) ذكر خبر لهراسب و پسرش بشتاسب و ويرانى بيت المقدس به دست بخت نصر پس از كيخسرو لهراسب پسر كيوجى پسر كيمنوش پسر كيفاشين به پادشاهى پارسيان رسيد و كيخسرو او را به پادشاهى برگزيده بود . و چون تاج بر سر نهاد گفت : « ما نيكى را بر ديگر چيزها برترى دهيم . » و بر تختى از طلاى مرصع به اقسام جواهر نشست و فرمان داد تا به سرزمين خراسان بلخ را بنياد كردند و آن را « حسنا » خواند و ديوانها پديد آورد و شاهى وى نيرو گرفت كه براى خويش سپاه برگزيد و زمين را آباد كرد و خراج گرفت تا مقررى سپاه بدهد و بخت نصر را برگماشت كه بقولى نام وى به فارسى بخترشه بود . از هشام بن محمد روايت كردهاند كه لهراسب شاه برادرزادهء كاوس بود و شهر بلخ را بنياد كرد و در ايام وى شوكت ترك بالا گرفت و مقر لهراسب به بلخ بود كه با تركان پيكار داشت ، گويد و بخت نصر به روزگار لهراسب بود و سپهبد ناحيهء غرب دجله ما بين اهواز تا سرزمين روم بود و برفت تا به دمشق رسيد و مردم آنجا با وى به صلح آمدند و يكى از سرداران خويش را بفرستاد كه سوى بيت المقدس شد